دیووووووووووووووووونتم روانی
در بلور اشکهایم یاد تو بود
سلام سلام صدتا سلام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به دوستای عسسسسسسسسسسسسیسم خوفید؟؟؟؟؟ خشید؟؟؟؟؟؟؟ سلامتید؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا بابا چطورید؟؟؟؟؟؟؟ راستی هر کی خواست میتونه از عکس ها بغاپه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!( قابلی نداره ) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینم یه داستان عاشقونه"""""""*********""""""""""""" روی تخته سنگی نوشته بودند اگر جوانی عاشق شد چه کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند!!!!!!!!! برای بار دوم که از آنجاگذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود اگر صبر نداشته باشد چه کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم باید بمیرد!!!!!! برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد!!!!!!!! اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده دیدم!!!! ( فک کنم اون جووووووووووووون من بودم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) ********************************* ******************************** شادی ام دیدن رویت بود نه نوشته ای که فریبم دهد من انسان نخستین نیستم که وجودم تشنه کلام باشد (افتاد؟؟؟) نظر یادتون نره!!!!!!!!! جون خودتون نظر بدید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نظر یادت نره ها ........... تنها شاهد اشک ها سینه ام همین صفحه سفید و جوهر سیاه است ... هر گز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های نا آشنا و فرو ریختن اشک بر گونه ام را ببیند .... همیشه بالشسکوت را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود امشب از درد نالیدم ........ امشب به اندازه تمام ثانیه ها ی عمرم بر تو ، بر خویش و برتنهایی چشمان بارانی ام که در انتظار ماند گریست .......... کاش بودی و دست های تنهایم را می فشردی و من سر بر سینه مهرت می گذاشتم تا بغض و ناباوری ام را برای همیشه به گور فراموشی بسپارم ... عزززززیزم هیچ میدونی اکنون که برایت می نویسم همه وجودم در تمنای دیدارت می سوزد هیچ می دونی برای اینکه دوباره بتوانم قامتم را در آینه چشمانت به تصویر بکشم ثانیه ها را یکی یکی می شمارم بگزار اعتراف کنم که تنها در پناه چشمان توست که هر لحظه به زندگی امیدوار می شوم... پس تو را به لطافت لاله ها و مظلومیت شقایق ها سوگند می دهم که مرهم نگاهت را از دل زخمی من دریغ مدار .... دلم می خواست اشک بودم و از گوشه چشمانت مستقیم پایین می آمدم و بر مژگانت می نشستم و سپس روی گونه هایت جاری می شدم و به روی لبانت می مردم ..... چشم وقتی زیباست که اشک بریزد.... اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد.... عشق وقتی زیباست که برای تو باشد... تو وقتی زیبایی که برای من باشی..... دوووووستت دارم در زمانهای گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند ، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنغا رتخته سنگ می گذشتند ؛ بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد ؛ حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است وبا این وجود هیچکس تخته سنگ را ازوسط بر نمی داشت نزدیک غروب ، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد ، بارهایش را روی زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آ ن را کناری قرار داد . ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یاداشت پیدا کرد ، پادشاه در آن یادداشت نوشته بود : " هرسد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد ". - از کسی که دوسش داری ساده دست نکش شاد دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور مکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه ! 



| Design By : Night Skin |







